خرید بک لینک
سینهام دکان عطاری ستدردت چیست؟شمبلیله، رازیانه شاهی و گیشنیز اهلِ آویشننبیذ سرخِ شورانگیزسینهام دکان عطاری ستدردت چیست؟تو اگر جسمت بهاران استاما جانِ تو پاییزعازم مسجد سلیمانی ولیکن میرسی تبریزعاشقی تومن برای عاشقِ بیکسبرای عاشقِ بیچیزراه رفتنگریه کردنزیر باران میکنم تجویز،،،پ ن : نوشته بودکسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی،نوشتم از جنگها برگشتهام با زخمها و موی سپیدو یاد گرفتهام صبور باشم و به تماشا قانع...

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: يکشنبه 15 خرداد 1401 ساعت: 20:49

✨من یه آدماییو گذاشتم کنار ، که اگه همین الان بگن
جاش بمیر میمیرم 
ولی خب گذاشتم کنار ، بودن بعضی آدما
تو دلمون قشنگتره تا زندگیمون...✨

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: يکشنبه 1 خرداد 1401 ساعت: 18:26

بر خلقالله نیز
واجبتر است که در
نخستین شب قبر
نخستین سوالشان از ملائک این باشد:

چه بود آن آه عمیق
که حتی
در مهمانیهای شلوغ
دست از گریبان ما نمیکشید؟

♥ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 16:26 توسط آرامش:

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: يکشنبه 1 خرداد 1401 ساعت: 18:26

مثلا همانی بشود که میخواستی،مثلا ذوق کنی و از ته دلت بگویی آخیییش!مثلا حال دلت خوب باشد و به هرکس که رسیدیحال خوب و لبخندهای غلیظ تعارف کنی.مثلا بخندی،خندهات بشود قهقهه، مثلا ذوق کنیو ذوقت برق شود و بریزد توی چشمهات.مثلا هی دنبال کسی بگردی که بیتکلف بنشینی مقابلش و هی از حال خوبت و اتفاقات خوبی که افتاده حرف بزنی و ذوق کنی،هی حرف بزنی و از شدت هیجان،بالا و پایین بپری.مثلا کیف کنی از اینکه دیوانه خطاب شوی،مثلا شبها توی دلت قند آب شود و ثانیهها را تا رسیدن روز بعد بشماری.مثلا کلی دلیل برای خوشحالی داشتهباشی.کلی انگیزه، کلی دلخوشی،کلی حادثهی خوبِ در آستانهی وقوع...مثلا رسیدهباشی به تمام چیزی که از جهان میخواستی...پ ن :شبیه پدرم شدهام؛ عصبانیکمحرف بیپولمستاجرکاش شبیه پدربزرگم میشدم، مرحوم مغفورشادروانجنتمکان. . ♥ نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 0:12 توسط آرامش:

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: يکشنبه 1 خرداد 1401 ساعت: 18:26

صفحه بندی